سلام ؛سال نو مبارک
هر چه غم بود در این سینه ی کوچک جا شد
لحظه ای من به نگاه تو پناه آوردم
پلک بر هم زدم و صورت تو پیدا شد
زندگی فاصله ی مستی و هشیاری بود
پیک ها خالی و دنیای خدا زیبا شد
چیزی از فلسفه ی سیب نمیدانستم
گفتم آدم بشود دخترکم حوا شد
در کلافی که تو پیچیدی و من بافتمش
گره ای بود زمان رفت و به سرعت وا شد
...
عشق تاوان گناهی است که باور کردم
باید این باشد و آن جمع نباید ها شد